تبليغاتX
کاردرمانی

 

مقدمه : مطلبی که میخوانید ان شا الله قرار است با تغییراتی ( اندک یا فراوان ) در یکی از مجلات مرتبط با کاردرمانی چاپ شود .  از دوستان این خواهش را دارم که ظرف ۴ روز آینده  هر نظری درباره ی این متن دارند به من برسانند تا بتوانم آن نظرات را به تاریخ چاپ  مطلب برسانم .

از عنایتتان متشکرم .

 

==================================

پیش از هر چیز لازم میدانم  تاکید کنم که هدف مقاله ای که درباره ی تفاوتهای فیزیوتراپی و کاردرمانی پیش رو دارید ، هرگز تاکید رجحان و برتری یکی از این دو رشته ، بر دیگری نمیباشد ، بلکه از آن جا که در سیستم بازتوانی بصورت گروهی  Teamwork   ، شناخت شباهت ها ، تفاوتها ، توانایی ها ، خصوصیات و تخصص های هر رشته ، کمک شایانی به اعضای مجموعه میکند تا  در کنار یکدیگر بصورت هماهنگ تر عمل کرده و به هدف اصلی شان که برداشتن درد و رنجی از دوش توانیاب ها است برسند ،  قصد دارم تا در این مقاله ، بصورت ساده و خلاصه ، به ذکر پاره ای از مهمترین تفاوتهای دو رشته کاردرمانی جسمانی و فیزیوتراپی بپردازم . ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 3:12 |

سلام دوستان

 

قبل از این که بحث امروزمون که درباره کاردرمانی و مفهوم team work  هست را شروع کنم ، لازم میدانم از نظرات دوستان عزیزی که در شماره قبل منو راهنمایی کردند تشکر کنم . گرچه متنی که نوشته بودم ، تنها بازی با کلمات نبود. من اعتقاد دارم که توانیاب با معلول تفاوتش در ارتباط گرفتن با محیط و احساس ارزشمندی است .

با این وجود این که بعضی از دوستان میگویند خیلی از مراجعین ما را معلولین تشکیل نمیدهند را هم قبول دارم . آنها آن دسته ای از مراجعین هستند که باید با رویکرد هایی غیر از رویکرد توانبخشی ولی توسط کاردرمانگر ها مورد درمان قرار بگیرند . حرف اساسی من این است که این ما هستیم که باید این تفکر و فرهنگ را در بستر جامعه جا بیندازیم که همیشه وظیفه ی ناتوان نیست که توانایی هایش را به نرمال جامعه نزدیک کند .. بلکه گاه لازم است که آموزش هایی به جامعه بدهیم و امکاناتی را در اختیار هر ناتوانی قرار بدهیم که آنها احساس طرد اجتماعی و بی کفایتی و به تبع آن معلولیت نکنند .

 

و اما بحث امروز ،

 

کلمه ی کاردرمانی به نظرم حق مطلب را به خوبی Occupational Therapy  ادا نمیکند ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در دوشنبه 10 بهمن1384 و ساعت 0:44 |

چیزی که خیلی در کلینیک ها میبینم ، غرور نا به جایی هست که بعضی از کاردرمانگر ها ( مخصوصآ دانشجوها که تازه روپوش به تن کرده اند ) از خودشون جلوی مادر و پدر مریضا نشون میدن  و بعضآ همین غرور هم حسابی کار دستشون میده !

در مقابلش هم هستند کسایی که اعتماد به نفس پاینی دارند و از این ور بوم میفتند . چرا که به نظر والدین مریض کسی که به کارش اعتماد نداره ، چیزی بلد نیست .

 

ببینین ، شما در طول کار کلینیکی با یک ارگانیسم زنده سر و کار دارین با یک جاندار پیچیده مثل انسان ، با یک جانداری که به نظر من هر چقدر هم که تعطیل و داغون باشه ، عاطفه و احساس داره ، و همین طور در طول کار  درمانی شما با خانواده ی اون مریض هم سر و کار دارین .

 

در چنین شرایطی حتمآ لازمه که نشون بدین که چیز بلد هستین و در عین حال علاقه دارین که با خانواده ی فرد درباره مشکل کودکشان تعامل داشته باشید و گفتگو کنین و اطلاعات رد و بدل کنین . متاسفانه خیلی از دوستان همین که میبینن مادر مریض از طبقه ی بی بضاعت و یا کم سواد و کم فرهنگی هست ،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در چهارشنبه 23 آذر1384 و ساعت 0:31 |

چند اشتباه رايج در موقع شرح حال گرفتن:

1. از والدين مي پرسيم ازدواج فاميلي بوده يا نه ... ؟ ( چه سئوال ناقصي) اصلا فرض كنيد كه فاميلي بوده، هيچ مي دونين كه درصد شيوع ناهنجاري هاي كروموزومي در ازدواج فاميلي و غير فاميلي فرقي نمي كنه؟...

حتما برا تكميل اين سئوال بايد بپرسين كه سابقه ي عقب ماندگي ذهني در فاميل هاي درجه 1 و 2 وجود دارد يا نه.

2. از والدين يادمون مي ره كه درباره ي داروي مصرفي بچه شان بپرسيم و اكثرا وقتي هم مي پرسيم يادمون مي ره كه دوز مصرفي اش رو هم در روز بپرسيم.

3. تن به خواندن EEG يا ساير تست هاي تشخيصي نمي دهيم و از كسي هم نمي خوايم كه اينا رو برا ما تفسير كنه.

4. به حالات و رفتارهاي كودك در حين شرح حال گرفتن كم دقت هستيم، ( مگر اينكه ديگه مشكلش خيلي تابلو باشه) وگرنه به اين كه مامانه بچه رو چه جوري بغل كرده كاري نداريم، به اين كه بچه گريه اش چه جوريه هم همين طور، به وزن بچه، دندونهاش، مشكل بلع و تنفس، خواب و ... هم به همين منوال ( كم توجه هستيم )

5. حرف مادرها رو گاهي زود قطع مي كنيم، در صورتي كه ممكنه در همون حاشيه پردازي ها  cc  يا (chief complaint) بچه كه اونو شاكي كرده رو بگه.( مخصوصا اگه مادر باشه، به حكم زن بودنش قطعا chief complaint رو در حين حرفاش و نگراني هاش مي گه و لزومي نداره كه ماها عين هالوها دوباره بپرسيم كه خوب مشكل اصلي بچه رو خودتون كجا مي بينين! ( اين از اعتماد مادر به شما كم مي كنه)

6. يادمون ميره كه بپرسيم آيا بچه تشنج داشته يا نه و آخرين دفعه كه تشنج كرده كي بوده، (خيلي وقتا، وقتي از تشنج آخر 2 سال گذشته باشه، خيلي از تحريكات ، ديگر كنترانديكاسيون نخواهند داشت.

7 . مي بينيم كه بچه، گردن گرفتن نداره، و ول كن قضيه نيستيم و حتما بايد مطابق جدولي كه جلومونه، سن  sitting, creeping,crawling  بچه رو هم بپرسيم تا مامان بچه به عقل ما شك كنه!

8. يادمون مي ره كه بفهميم آيا بچه از بدو تولد مشكل داشته يا بعدا پيش اومده و آيا مريضيش پيشرونده است يا نه.

9. هر نشنيدن، نديدن و ... رو سريع به CNS ربط مي ديم قبل از اينكه آناليز كرده باشيم كه نكنه بچه حال نداره، توجه نداره، كلينيك شلوغه يا اصلا مشكل مجزاي سيستم شنوايي و بينايي و ... داره.

(بذارين 10 تا نگم! چون برا اعتماد به نفسمون خوب نيست!)

به اينا فكر كنيد ... شايد بد نباشه، اگه تو كارتون تاثير گذاشت دعام كنيد! اگه تاثير نداشت ببخشيد!

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

با تشکر از خانم ملاک که در بازنویسی این متن بنده را کمک کردند .

+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در شنبه 28 آبان1384 و ساعت 23:58 |

امشب تصميم گرفتم كه در باره ي فعاليت هاي كاردرماني چند خطي بنويسم!

ببينين شما براي اينكه بخواين يه فعاليت رو به يه بچه بدين، بايد چند تا نكته رو در نظر داشته باشيد. شما بايد اول بدونين كه بچه چه مشكلي داره، دوم پيش خودتون يك فعاليت رو ابداع كنين كه 2 تا هدف داشته باشه، يكي هدفي كه كودك با آن سرگرم و مشغول باشه و ديگري هدفي كه شما دنبالش هستين و درماني هست و به درد رفع مشكل كودك مي خوره،( براي هدف اول و اين كه كودك سرگرم باشه، بايد فعاليتتون با IQ= intelligence quotient ، EQ= Emotional Quotient و از همه مهمتر SQ=Strategy Quotient  کودک همخوانی داشته باشه ، همين طور بچه به اون علاقه داشته باشه، همچنين تداعي بد براي بچه نداشته باشه، و از اون نترسه، خطرناك هم نباشه و غير بهداشتي هم نباشه و باعث نشه كه يه عادت بدي رو هم در بچه نهادينه كنه و ... و ... ) (براي هدف دوم كه هدف درماني شما هم هست، بايد اين توانايي رو داشته باشين كه فعاليت رو  حلاجي كنين، تجزيه و تحليل كنين كه كجاي فعاليت به چه درد مي خوره و چه جوري مي شه سختترش كرد و يا راحتترش كرد و چه بهتر كه نوروفيزيولوژي و مكانيسم عمل فعاليت هم براتون خوب خوب روشن باشه.) خوب حالا شما فعاليتي انتخاب كرده ايد، اگه يه بچه اونو انجام نداد، چه دلايلي مي تونه داشته باشه؟ شايد آغاز فعاليت جوري هست كه از توانايي هاي كودك تجاوز مي كنه، يا شايد هم اعتماد به نفس (self confidence) بچه كم است و فكر مي كنه نمي تونه اين كار رو انجام بده، شايد آپراكسيا داره و به قولي نمي دونه از كجا شروع كنه! شايد گيج و ويج شده (آخه گاهي ما خيلي زيادي مراحل فعاليت رو به صورت كلامي مي گيم و يادمون ميره كه سطح هوش بچه در حدي نيست كه بتونه تصور فضايي كنه، يا حافظه شنيداري خوبي داشته باشه يا بفهمه كه منظور از كشيدن و هل دادن يا پرت كردن يا گرفتن چيه ... برا همين قاط مي زنه كه چي كاركنه، بس كه حرف مي زنيم و تند تند دستور رو تكرار مي كنيم!) بهتره به جاي دستورات شفاهي خودمون در انجام اون كار به بچه براي بار اول كمك كنيم و خودمون يه بار انجام بديم، همين طور از 2 تكنيك shaping(شكل دهي) و chaining (زنجيره سازي) در فعاليت مي تونيم استفاده كنيم، كه اونا رو در جلسات بعد براتون مفصل توضيح مي دم، خلاصه فعاليت اساس كاردرماني است و بهمون در ارتباط گرفتن با كودك خيلي كمك مي كنه.

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

با تشکر از خانم ملاک که در بازنویسی این متن بنده را کمک کردند .

+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در شنبه 28 آبان1384 و ساعت 23:56 |

بیاین یه view   از سیستم  CNS    داشته باشیم .

سی ان اس یا سیستم اعصاب مرکزی در تعامل است با سیستم PNS   یا سیستم اعصاب محیطی . و این هر دو در تعامل هستند با سیستم اتونومیک ( سمپاتیک و پاراسمپاتیک ) 

این جور توضیحی که الان میدم در حیطه ی کاردرمانی ذهنی تا الان برای خودم راهگشا بوده . بد نیست شما در حیطه ی نورولوژی و سایر حیطه ها هم یک امتحانایی از این ویو به عمل بیارید .

خب ، من فکر میکنم که یک  انسان سالم و کامل که از لحاظ حسی تنظیم هست در حقیقت علت سلامتش در تعادل و نظم حواس و در سلامت روند پردازشی هست که مغزش انجام میده .

ما در CNS  یک سلسله مراتبی داریم . که ما رو از جاندار بودن به ترتیب به سوی زندگی نباتی ، جانور بودن ، و انسان بودن و آدم بودن سوق میده . یعنی در حقیقت ما در این سلسله مراتب بسته به رشدی که سی ان اس امون کرده بالا و بالاتر میرویم و اغلب به آخرین پله ها هم میرسیم  !

 

سی ان اس ما از پایین به بالا ، نخاع ، بصل النخاع ، مخچه ، تنه مغزی ، مغز میانی ؛ و مغز قدامی هست . یک پستاندار خیلی خیلی ساده ، اکثر اعمالش نخاعی هست و لذت حسی ای که تجربه میکنه هم نخاعی است . و از طریق نخاع هم میشه روی سی ان اس اش دستکاری کرد . یه جانور که یه کمی متکامل تر باشه از تنه مغزی استفاده میکنه و دیگری از مغز میانی و یکی هم مثل انسان قراره از مغز قدامی ... !

این به این معنی نیست که انسان فقط از مغز قدامی اش استفاده میکند و دیگه گذارش به نخاع و یا تنه مغزی نمیخوره ، بلکه بر عکس سیستم های بالاتر در مهار و کنترل و تنظیم سیستم های پایین تر از خودشون کارهایی نشون میدن . مثلآ کیه که بتونه انکار کنه که در همه ی آدما سکس یک نیاز حسی هست ؟ سکس یک مکانیسمی دارد که لذتش کاملآ نخاعی است . یعنی چی ؟ یعنی این که وجه تشابه ما با همه ی حیواناتی که به دستور و تشخیص خدا برای بقا نسلشون این نیاز در اونا کاشته شده ، همین است . اما فرق آدم در این هست که مغز قدامی فکر میکند . موقعیت سنجی میکند و غرایز رو به زمان و مکان مناسب موکول میکند .

شما ممکن است در کلینیک به مریضی ( مخصوصآ اوتیسم ها ) برخورد کنید که خود ارضایی انجام دهد و اون موقع هست که کارتون شروع میشه ! همین جوری با پشت دست زدن خالی و تنبیه و شرطی سازی به تنهایی گرهی باز نمیشه . باید برگشت به علتها .

با خودمون فکر کنیم که چرا این کودک این کار رو میکنه .

ایا نیاز حسی است ؟ عادت هست ؟ یاد گیری هست ؟ و ... و ...

 

در اغلب مواقع هم نیاز حسی است و هم عادت . و برا همین کودکی که دچار اضطراب میشود برای آرامش دادن به خودش اولین کاری که میکند ، رو می آورد به این کار که

1 : چون عادت هست و تکرار هست برایش مایه آرامش است

2 : چون نیاز نخاعی اش را تامین میکند و او قادر به درک و مشغول شدن با لذتهای سطوح بالاتر از نخاع نیست .

 

بعد بهتره با خودمون فکر کنیم که من ، به عنوان یک کاردرمانگر باید چی کار کنم و چه فعالیتی بدم سطح نخاعی یا سطح بالاترش رو با اون فعالیت درگیر کنم .

مثلآ آیا فعالیت ها تعادلی ، بمباران حسی ، تحریکات وستیبولار و .. خوب هست یا نه ،

از من انتظار نداشته باشید که بگم جدآ کدومشون خوبه . چون این جا نیاز خود کودک به شما میگه که چی میخواد .

کافیه کنه ما مشاهده گرها و مفسر های ماهری باشیم ..

درباره ی سلسله مراتب سی ان اس ، این جوری ادامه میدم که بهتره این view   را داشته باشیم که قسمتهای بالاتر میتونن بر روی قسمتهای پایین تر مهار و کنترل داشته باشند .

مثلآ من با یه بچه ی اوتیسم ، چند وقت پیش کلنجار میرفتم و حتی مجبور شدم توی گوشش صدای بلند در بیارم تا ببینم که اصلآ این حس شنواییش به چه تحریکی جواب میده ، که اصلآ هیچ هیچ هیچ جوابی نمیداد و انگار نه انگار که صدا به اون بلندی را میشنود .

بعد چراغها را خاموش کردم ( حذف input    بینایی ) و آروم براش ساز دهنی زدم و بسیار هم آرام و با صدای کم زدم . بعد از چند دقیقه دوباره در گوشش داد زدم . باور نمیکنید چه جواب مبالغه آمیزی داد . !! ... یعنی فکر کنم میشه این جوری برداشت کرد که سیستم بالاتر مهارش رو از روی رتیکولار فورمیشن ( تشکیلات مشبک ) برداشته بوده تا به صدای ساز دهنی گوش بدهد و در حقیقت در حال گرفتن Intake    از محیط بوده است .

اوه خدای من چقدر بحث ممکنه توی همین حرفای علمی پیش بیاد .

برای این که احساس کنم که مطلبم به درد بخور بوده است ، ازتون خواهش میکنم که تورو خدا اول بروید از استاد زینعلی بپرسین یا جزوه ی منتال ایشون رو بخونید که ببینین input  و Intake  چه فرقی با هم دارند .

 

همچنین پیشنهاد میکنم که نوروآناتومی را در قالب بیماری های مغز و اعصاب و بصورت کلینیکی یاد بگیرین .

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

+ نوشته شده توسط جمعی از کاردرمانگرهای علاقمند در شنبه 28 آبان1384 و ساعت 23:40 |