« هل يستوي الذين يعلمون والذین لا يعلمون »
با درك رابطه علی یا علت و معلولی، انسان همواره به دنبال عامل اصلی پديدههاست. بنابراين افراد بيشماری به دنبال شناخت خويشتن در جهان هستی و پديده و جايگاه روح و نفس و هوشياری بودهاند و اين كنجكاوی و حيرانی به دنبال پاسخ، آنها را بر آن داشته است كه حتی اعمال مشقتبار و بسيار پر رنجی را نيز متحمل شوند. چنانچه بيرون كشيدن شبانه اجساد از درون قبرها و تشريح و كالبدشناسی آنها موجب پايهريزی دانش آناتومی و زيرشاخههای آن شده است. عملكردهای مغز و كاركرد آن بعنوان سيستم عامل بدن افرادی نظير «گال» را به اين ورطه كشانيد كه بر اساس شكل و ظاهر جمجمه فهرستی از ارتباطات بين قشر مغز و كاركردهای آن را تهيه نموده و موجب شكلگيری مكتب “Phrenology” در قرن هجدهم ميلادی گردد. هر چند كه مكتب فوقالذكر بعدها توسط شاگردان وی دستخوش انحرافات و تغييرات اساسی گرديد و به سمت و سوی “Psudeoscience” تغيير مسير داد، ولی از سوی ديگر موجب شكلگيری ديدگاههايی نظير “Locationalization” گرديد تا افرادي نظير «بروكا» به كشف مراكز حركتی گفتار بپردازند.
يافتههای ديگر نظير نتايج حاصل از تحقيقات دو دانشمند به نامهای «بل» و «ماژندی» در مورد اينكه نواحی خلفی نخاع با كاركردهای حسی و نواحی قدامی نخاع با كاركردهای حركتی مرتبط می باشند و متعاقب آن كشف «مولر» در مورد جايگاه اختصاصی و متفاوت هر رشته عصبی در مغز، مكمل حصول نتايج علمی از پيشرفت علوم و تكنولوژی در كاركردهای دانشمندان و محققينی نظير «كاخال» و «گلژی» منجر به كشف نورون و سيناپس شد. سپس دانشمندان ديگری به تعيين جايگاه هوشياری، سيستم هيجانی، انواع حافظه و يادگيری و ... پرداختند (كه در مقالات بعدی به آنها اشاره خواهد شد). اما از سوی ديگر، ديدگاههای تئوريك پيشرفتهای نظير نظريه و فرضيه «دونالد هب» در مورد كاركردهای مشترك سيناپسهای فعال همزمان با عنوان “Fire together, Wire together” و تشكيل مجتمعهای سلولی “Cell Assembly” موجب شكلگيری ديدگاههای “Connectionist” و همچنين “Network” گرديد و متعاقب آن نظريات “Marr” در علوم كامپيوتری «هوش مصنوعي AI» بسيار به پيشرفت علوم اعصاب در زمينههای فوق كمك نمود .
با نگاهی به مطالب فوقالذكر مشخص میگردد كه مكاتبی نظير “Loctionalization” و “Atomism” و “Association” و “Elementism” و مفاهيمی نظير “Cytoarchitecture” و “Processing Module” و “Sensation” و “Perception” و “Mental Representation” و روشهای تحقيقاتی نظير “Lesion Method” و “Single cell stimulation” و “Tract tracing” و “Single neuron recording” و استفاده از ابزارآلاتی نظير “MRI, PET” و “Brain Mapping” و ...به تدریج پایه گذاری و مورد استفاده قرار گرفت.
مقدمه :
در حیطه کار با کودکان مهمترین و شایع ترین علت ارجاع کودکان به بخشهای کاردرمانی اختلال در توجه است.
تقریبا محال است که کودکی به شما مراجعه کند و شکایت مادر نقص توجه نباشد. اما این نقص در توجه در اختلالات زیادی دیده میشود .ADHD اولین اختلالی است با نقص توجه به ذهنمان می آید . پیش آمده کودکی را به ما ارجاع بدهند که تشخیصی نداشته باشد و علایمی از برخی اختلالات را داشته باشد اما این علایم آنقدر شدید و واضح نباشد که آن سایر اختلالات ( اوتیسم، آسپرگر ، ADHD ، افسردگی، . . ) باشند. شاید این کودک ADD باشد. من این پست را با استفاده ازاین منبع :
Attention Defict Disorder Misdiagnosis: approaching ADD from brain behavior / neuropsychological perspective for assessment and treatment
و تجربیاتم در کار با کودکان در کلینیکها و مهد کودک نوشتم.از شما درخواست میکنم با نظراتتون و تجربیاتتون کمکم کنید.
-----------------
ADD و ADHD اختلالاتی هستند که در تمام طول عمر زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند و کیفیت زندگی فرد را پایین می آورند. بارکلی (1990) روی این قضیه تاکید کرد که ADD یک اختلال بی نظمی( disregulation ) است که توسط رفتار ناپایدار و متغییر که ناشی از عدم تعادل بیو شیمیایی در مغز ایجاد میشود. بارکلی رفتار متغییر را بعنوان یک نقص عمومی تنظیم سازی(regulation) توصیف کرد. این عدم تعادل بیوشیمیایی بعنوان یک عامل مشکل ساز در مهار شروع و ماندن روی یک کار در نظر گرفته میشود. که به تبع آن انجام وظایف روزانه مشکل میشود.
ویژگی های ADD شامل کندی شناختی خواب آلودگی، دوری گزینی، گیجی، پاسخ دهی آهسته، غرق شدن در دنیای خود، کم حرفی، نگرانی، منفعل بودن و مشغول شدن در کارها بصورت کلی و بدون پرداختن بجزییات است.
برعکس کودکانADHD که پر سر وصداییشان باعث دیده شدنشان و تشخیص میشود، کودکان ADD توجه دیگران بخودشان جلب نمیکنند و کم کم به کناری رانده میشوند و فراموش میشوند! این بچه ها در اطراف گروه کار می کنند و چندان فعالانه درگیر گروه نمی شوند برخلاف کودکان ADHD که تکانشگریشان در گروه تداخل ایجاد می کند. این عدم جذب در اجتماعات و گروههای همسالان باعث عدم جذب اطلاعات و درک ازآنچه در اطرافشان می گذرد می شود.شاید با کودکان افسرده اشتباه شوند. اما اگر فعالیت از نظر حسی به اندازه کافی برانگیزاننده باشد، درگیر خواهند شد.در حالی که کودک افسرده به ساپورت عاطفی برای درگیر شدن در فعالیت نیاز دارند. اگرچه کودک ADD می تواند به افسردگی هم مبتلا باشد.
این کودکان ایده ای برای مکالمات ندارند و اغلب قانع به همان چیزی هستند که بارها استفاده کرده اند و گفتارکلیشه ای و فاقد خلاقیت دارند.گاهی با اوتیسم اشتباه می شود اما بنظرم در اوتیستیک ها لحن این جملات کلیشه ای تقریبا ثابت است اما در این کودکان لحن و تون صدا متغییر است.درضمن درک کودکانADD از گفتار بهتر از اوتیستیک ها است. هر دو این کودکان ممکن است ارتباط چشمی را کمتر از حالت معمول برقرار کنند داشته اما کودکان اوتیستیک عدم برقراری ارتباط چشمی در تمامی حالات دیده میشود .
سرعت پردازش اطلاعات در این کودکان پایین است که نهایتا باعث کندی در پاسخگویی می شود. ADD بصورت اولیه یک اختلال در نگه داری تمرکز است که منجر به دست آوردهای ضعیف آکادمیک میشود. در این اختلال اشکال در کد گذاری، رمز گشایی و بازیابی اطلاعات وجود دارد.. این کودکان بنظر مشکل در حافظه و توالی بندی اطلاعات دارند. سرعت پردازش اطلاعات در این کودکان پایین است که نهایتا باعث کندی در پاسخگویی میشود. این عدم توانایی در پردازش مناسب اطلاعات در طی دستور العملها، راهنماییها و ارتباط برجسته ترین ویژگی کودکان ADD است.که بصورت بالینی با یک عدم حضور و آگاهی نمود می یابد. (جملات معروف این بچه پرته ، تو کلاس نیست، حواسش نیست).
یک حالت نوسان در علایم رفتاری و تواناییهای شناختی کودکانADD وجود دارد. جالب است بدانید که اگر فعالیت بیش از حد محرک باشد علایم ADD دیده نخواهد شد. علایم ADD در ابتدایی شروع کار دیده نمی شود اما در میانه کار و ادامه کار دیده می شود . همچنین علایم در کارهای مورد علاقه دیده نمی شود.( مثل بازی کامپیوتری که البته چندان پیچیده نیستند).
عملکرد پایین در مهارتهای آکادمیک، کم فعالیتی و گوشه گیری از دلایل ارجاع این کودکان به روانپزشکان است. اما بسیاری از این کودکان تشخیص داده نمی شوند.
کودکان ADD خود را احمق و نا لایق می دانند. احساس عدم کفایت، سردرگمی، خشم و افسردگی در ADD وجود دارد. اعتماد بنفس پایین ناشی از تصویر منفی از خود و احساس عدم کفایت منجر به گوشه گیری و عدم درگیری در فعالیتها می شود که ممکن است حتی باعث عدم بروز آنچه که توانایی اش را دارند بشود.
این کودکان را مورد ارزیابی عملکردهای یکپارچگی حسی و مهارتهای ادراکی حرکتی قرار دهید.
درمان شامل استفاده از داروهای محرک مثل ریتالین و کاردرمانی است.درمان با استفاده از تکنیکهای یکپارچگی حسی و رویکرد حسی حرکتی و تقویت مهارتهای ادراکی حرکتی انجام می پذیرد. دقت داشته باشید که در کار با این کودکان ابتدا یک رابطه امن با آنها برقرار کنید. یعنی اول تاکید روی تواناییهایشان داشته باشید.تقویت اعتماد بنفس در جلسات اول بسیار مهم است . جملات و بازخوردهای کلامی مثبت در مورد تواناییهایش مهم است. حتی یک لبخند رضایت آمیز بسیار کمک کننده خواهد بود که روند درمانی خوبی را طی کنید زیرا انگیزه برای تلاش را در کودک فعال کرده اید. بگذارید احساس قدرت و کفایت کند. زدن یک برج مکعبی با توپ که آن را متلاشی می کند، به همراه فریاد خوشحال و کف زدنتان احساس کفایت را در کودک ایجاد می کند. آنگاه آرام آرام به ناتواناییها نزدیک شوید.
در مورد راهکارهای درمان ، قبلا در مورد رویکرد یکپارچگی حسی مطلب داشتیم .امیدوارم بتوانم مطالبی رو در مورد مهارتهای ادراکی حرکتی رو در پستهایی داسته باشم.
منتظر نظراتتون هستم.
فائزه دهقان
کارشناس ارشد کاردرمانی
بنام خدا
" ن والقلم ومایسطرون "
بنا بر توصیه دوست وهمکار ارزشمندم آقای پارسا هوش ور بر آن شدم که در این ستون و در لابه لای این سطور در حد بضاعت و دانش اندک خود به توصیف مبانی و اصول علوم اعصاب شناختی و سپس کاربردها و کارکردهای آن در زمینه توانبخشی و توانمند سازی عصبی بویژه در کودکان بپردازم ،و صد البته این پایگاه اینترنتی گذرگاه آشنایی و همفکری و هم اندیشی با شما خواهد بود.
مقدمه :
چنین بنظر میرسد که ایرانیان همواره دلبستگی تام و علاقه وافری به استفاده از آخرین دستاوردها و معلومات بشری در تمامی زمینه های زندگی داشته ودارند،جهت ارایه شاهد ونمونه میتوان میزان استفاده از موبایل و اینترنت و تجهیزات جراحی وبیمارستانی و...اشاره نمود.
این زمان که عصر بهم پیوستن جویبارهای دانش وتکامل وتکمیل یکدیگر در راستای قابلیت استفاده عملکردی وارایه خدمت راستین به بشریت نام گرفته است ، دوره پیدایش علوم بین رشته ای نظیر علوم اعصاب شناختی (Cognitive Neuroscience) میباشد.این رشته برونداد وبرآمده از تلفیق رشته های نوروآناتومی و نوروفیزیولوژی و نوروسایکولوژی و نوروساینس وسایر رشته های مرتبط با سیستم عصبی است و به نوعی میتوان آنرا پیوستگاه و برآیند بررسی عملکرد ذهن (Mind) و مغز (Brain) دانست.
از دهه 1960 اندیشمندان وصاحبنظران به لزوم تلفیق وپیوند رشته های روانشناسی وروانپزشکی ونورولوژی تاکید نمودند و سنگ بنای تئوریک این امر را بیان نمودند ، کمااینکه شناخت علل و عوامل مغزی وفیزیولوژیک و تاثیرات مسائل ارگانیک عصبی بر پدیدارهای رفتاری و کنشی و علاوه برآن درک ماهیت عملکردهای سیستم عصبی و انواع ارتباطات گسترده و طیف کارکردهای توانمندی ها وویژگی های مغزی در راستای تعیین و تفسیر رفتارهای افراد و الگوهای بیمارگونه وپاتولوژیک در روانپزشکی و روانشناسی نوین امری بدیهی و اجتناب ناپذیر می نماید و همچنین بطور متقابل لزوم آگاهی از علوم رفتاری و بررسی از تاثیرات محیطی و همچنین مکانیسم های روانی و عملکردهای ذهنی و توانمندی شناخت ارتباطات تکاملی - سیر رشدی و تاثیرات متقابل سیستمهای حسی وحرکتی بر یکدیگر جزو موضوعات لاینفک نورولوژی مدرن میباشد.
امروزه گستره و دامنه علوم اعصاب شناختی شامل آزمایشگاههای حیوانی ،ژنتیک ،مراکز تحقیقات اعصاب و روان ،مدارس پیشرفته ،دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی سلولی مولکولی ،مراکز مرتبط با توانبخشی و توانمندسازی عصبی وحتی مراکز مرتبط با سازمانهای نظامی و ارتشی می شود . صدالبته ناگفته پیدا است که ما در این مجال تنها و صرفا به بحث و بررسی پیرامون کاربرد و کارکرد این رشته علوم پایه در حیطه و حوزه توانبخشی بویژه در کودکان خواهیم پرداخت .
خواهشمند است که نظرات و پیشنهادات وپرسشهای خود را به آدرس اینترنتی ذیل ارسال فرمایید : Ebipishyareh@Yahoo.Com
یا در قسمت نظرات این وبلاگ منعکس فرمایید .
با سپاس فراوان
ابراهیم پیشیاره کارشناس ارشد کاردرمانی و دکترای علوم اعصاب شناختی
آتونومیک دیس رفلکسیا عبارت است از رفلکس پاتولوژیک سیستم خود مختار که در بیماران دچار ضایعات نخاعی در سطوح T6 و بالاتر مشاهده می شود هر چند رخداد آن در سگمانهای نخاعی پایین تر( T8-T7 ) هم گزارش شده است.
اهمیت این رفلکس پاتولوژیک برای توانبخشان از آن جهت است که رخداد آن بخصوص در سه سال اول بعد از ضایعه ( زمانی که فیزیو تراپیستها و کاردرمانگرها بیشترین تعامل را با بیمار دارند) بسیار شایع بوده و کم کم احتمال وقوع آن کاهش می یابد اما هرگز کاملا مرتفع نمی شود.
علائم این اختلال که بصورت یک اورژانس پزشکی بروز میکند عبارتند از:
1) بالارفتن فشار خون (Hyper tension)
2) تپش قلب (Brady cardia)
3) سردرد
4) تعریق شدید
5) افزایش اسپاستیسیتی
6) بی قراری(restlessness)
7) انقباض عروق در زیر سطح ضایعه
8) انبساط عروق در بالای سطح ضایعه(Flushing)
9) کوچک شدن مردمکها(Pupil constriction)
10) انقباض راه بینی(nasal congestion)
11) Piloerection ( حالتی که عضلات قاعده مو منقبض شده و بصورت برآمدگیهای کوچک بر سطح پوست نمایان می شود. این حالت در سرما به عنوان یک اقدام تدافعی برای حفظ گرمای بدن نیز رخ میدهد)
12) اختلال دید
علت ایجاد این رفلکس بروز یک تحریک ناخوشایند (noxious stimuli) در جایی زیر سطح ضایعه است. هنگامی که این تحریک به گره های سمپاتیک در نخاع می رسد منجر به یک واکنش سمپاتیک فراگیر (mass reflex) می گردد که با انقباض عروق و افزایش فشار خون بروز می کند. در حالت نرمال افزایش فشار خون در گیرنده های فشار خون ( در سینوس کاروتید) شناسایی شده و توسط پیام مهاری ارسالی از مراکز بالاتر و انبساط عروق کنترل و مهار میشود. در ضایعات نخاعی به دلیل اینکه پیام مهاری نمی تواند از سطح ضایعه عبور کند در نتیجه بخشی از عروق بدن دچارانبساط و بخشی دچار انقباض می شوند و در نهایت واکنش سمپاتیک مهار نشده باقی خواهد ماند. در صورتی که این حالت به سرعت برطرف نشود افزایش فشار خون در نهایت می تواند منجر به پارگی مویرگهای مغزی و هموراژ و درنهایت مرگ بیمار گردد.
تحریکات ناخوشایندی که می توانند این رفلکس را ایجاد کنند عبارتند از:
1) Bladder distension (urinary retention)
2) Rectal distention
3) زخمهای بستر
4) سنگهای سیستم ادراری
5) عفونت در سیستم ادراری
6) تحریکات ناخوشایند پوستی
7) تغیرات دمای محیط
8) استرچ دردناک عضلات
و ....
مداخله درمانی:
اولین مطلبی که باید در این مورد به خاطر داشت و همچنین اهمیت آنرا به خانواده بیمار نیز گوشزد نمود این است که در صورت رخداد چنین حالتی هرگز بیمار را به حالت درازکشیده نبرده و در صورتی که بیمار بر روی تخت دراز کشیده است وی را به حالت نشسته در آورید. این امر از هجوم خون به شریانهای مغزی جلوگیری کرده و احتمال آسیب مویرگهای مغز را کاهش میدهد.
از آنجایی که علت اصلی این رفلکس اختلال در تخلیه مثانه می باشد بررسی catheter بیمار از اولین اقداماتی است که باید صورت گیرد. هر گونه مانع در سر راه کاتتر ( از قبیل clamp) باید برداشته شود. در صورتی که بیمار از ابدومینال بایندر استفاده میکند باید آنرا شل نمود. آزاد کردن لباسهای تنگ اقدام بعدی می باشد. درصورتی که گرفتگی در سوند در قسمتهای بالاتر باشد لازم است اقدام به تعویض سوند ادراری نمود تا تخلیه مثانه انجام شود. در صورت شکست کلیه این اقدامات باید بلافاصله بیمار را به مراکز درمانی رساند و یا در محیط بیمارستانی از پرستار یا پزشک مربوطه کمک خواست.
تمامی درمانگرانی که با بیماران ضایعات نخاعی سروکار دارند باید با علائم این رفلکس آشنا شده و اقدامات مناسب برای مقابله با این وضعیت را فراگیرند. در ضمن همواره در هنگام کار با چنین مدد جویانی به علائم سیستم سمپاتیک از قبیل ضربان قلب، فشار خون، میزان تعریق بیمار، رنگ و حالت چهره و ... توجه نمایند و همواره سطح سختی فعالیتهای ارائه شده را به گونه ای انتخاب کنند که باعث بروز تحریکات ناخوشایند و بروز چنین رفلکسهای خطرناکی نگردد.
Reference: Susan B. O’ Sullivan – Physical rehabilitation- fifth edition- F.A Davis- chapter 23
پیمان آزاد
کارشناس کاردرما نی - کارشناس ارشد فیزیوتراپی در بیماریهای قلبی- ریوی و آی. سی. یو.( OT/MPT- CRT)
پست قبلی گزارشی بود که قولش رو داده بودم، اما هنوز حرفهای ديگری هم هست ...
1. از پيشنهادات و انتقاداتتان صميمانه استقبال می کنيم.
2. پيشنهاد می کنم منتظر فراخوان مقاله (يا بهتر بگم تمام شدن فرصت ارائه خلاصه مقالات!) نباشيد! از همين حالا به فکر مقاله ای برای کنگره ی چهاردهم باشيد....
اين پيشنهاد رو ميدم چون خودم شاهد بودم که از وقتی اعلام کرديم فرصت ارائه خلاصه مقالات تمام شده خيلی از دوستان يادشان افتاد که می توانستند مقاله ای برای کنگره آماده کنند... چرا بايد منتظر dead line تعيين شده بمونيم؟!
3. در مورد کارگاه ها:
· به علت محدوديت برای تعداد شرکت کنندگان خيلی از دوستان نتوانستند از کارگاهها استفاده کنند، کسانی که تمايل به تکرار يا برگزار شدن کارگاهی را دارند، در قسمت نظرات اعلام نمايند تا اين تقاضا در انجمن علمی کاردرمانی مطرح و به آن رسيدگی شود.
4. کسانی که گواهی شرکت در کنگره يا کارگاه ها را دريافت نکرده اند به گروه کاردرمانی دانشگاه بهزيستی مراجعه کنند.
5. همکارانی که پوستر داشتند و پوسترشان را تحويل نگرفتند هم به گروه کاردرمانی دانشگاه بهزيستی مراجعه کنند.
با تشکر از تمامی اساتيد، دوستان و همکارانی که در برگزاری اين کنگره ما را ياری نمودند.
و باز هم به اميد برگزاری هر چه پربارتر کنگره ی چهاردهم....
هانيه ملاک
دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی
انجمن کاردرمانی ايران سيزدهمين کنگره ی علمی خود را در تاريخ 7و8 خرداد ماه در دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی برگزار نمود.
در اين کنگره در مجموع 24 مقاله ی علمی/ پژوهشی و نيز 20 پوستر که از بين بيش از 60 مقاله ارسالی به انجمن کاردرمانی انتخاب شده بودند، ارائه گرديد. همچنين 3 ميزگرد با حضور پزشکان، اساتيد و همکاران محترم پيرامون مباحث مختلف رشته ی کاردرمانی برگزار گشت.
در راستای کنگره 6 کارگاه علمی آموزشی با عناوين زير توسط اساتيد محترم برگزار گرديد:
1. Neuroimagingدر کاردرمانی--دکتر شهرام ابوطالبی(متخصص مغز و اعصاب و ستون فقرات)يکپارچگی حسی خانم رزی زينعلی (کارشناس ارشد کاردرمانی)
3. Falling و راههای پيشگيری از آن دکتر افسون حسنی مهربان (دکترای کاردرمانی)
4. بازی های اريک برن و کاربردهای آن پارسا هوش ور (کارشناس ارشد کاردرمانی)
5. بررسی راه رفتن در کودکان فلج مغزی--ليلا دهقان(کارشناس ارشد کاردرمانی)،حميد دالوندی(کارشناس ارشد کاردرمانی)
6. Mobilization نوشا افشين جاه (کارشناس کاردرمانی)، ليلا انگوتی (کارشناس کاردرمانی)
همچنین شرکت های توانبخشی، دانشگاه ها و مراکز انتشارات مرتبط در غرفه هايی که به اين منظور اختصاص يافته بودند ، جهت ارائه محصولات به شرکت کنندگان، حضور يافتند.
به اميد برگزاری هر چه پربارتر کنگره ی چهاردهم....
هانيه ملاک
سلام دوستان عزيز،يك روز بيشتر به كنگره نمانده و اما اخبار جديد در مورد امتياز كنگره و كارگاه هاست:
امتياز كنگره كاردرماني:
- ۶/۲۵ امتياز به كارشناسان ارشد و كارشناسان كاردرماني
- ۵ امتياز به فوق تخصص مغز و اعصاب كودكان ،ارتوپدي ، بيماري هاي كودكان، روانپزشكي،دكترا،كارشناسان ارشد و كارشناسان گفتاردرماني- فيزيوتراپي
- ۴ امتياز به دكترا(PHD) روانشناسي باليني-پزشكان عمومي- كارشناسان ارشد و كارشناسان شنوايي شناسي
امتياز كارگاه ها :
- ۲/۵ امتياز به دكترا(PHD) روانشناسي باليني، متخصصين بيماري هاي مغز و اعصاب- جراحي ارتوپدي- روانپزشك- پزشكان عمومي- كارشناس و كارشناس ارشد(كاردرماني-گفتاردرماني-شنوايي شناسي-فيزيوتراپي)